حسن حسن زاده آملى

13

دو رساله مثل و مثال (فارسى)

و جعلوا لكلّ واحد من الأمور الطبيعيّة صورة و مفارقة هى المعقولة و إيّاها يتلقّى العقول إذ كان المعقول أمرا لا يفسد و كلّ محسوس من هذه فهو فاسد ؛ و جعلوا العلوم و البراهين تنحو نحو هذه و إيّاها تتناول . و كان المعروف بفلاطون و معلّمه سقراط يفرطان في هذا الرأي ، و يقولان إن للإنسانية معنى واحدا موجودا تشترك فيه الأشخاص و يبقى مع بطلانها و ليس هو المعنى المحسوس المتكثر الفاسد فهو إذن المعنى المعقول المفارق . . . » « 1 » . ترجمه : يعنى « گروهى گمان بردند كه قسمت در هر چيز دو نحوه وجود را ايجاب مىكند ، مثلا معنى انسانيت در دو نحوه انسان موجود است يكى انسان فاسد محسوس ، و ديگر انسان معقول مفارق ابدى كه تغيير نمىيابد و فاسد نمىگردد . و اين گروه براى هر يك از اين دو نحو ، وجودى قرار داده‌اند و وجود مفارق را موجود مثالى ناميده‌اند ؛ و براى هر يك از امور طبيعى صورت مفارقه كه صورت معقوله است قرار داده‌اند و عقل انسانى آن را تلقّى مىكند زيرا كه معقول امر تباه نشدنى و هر محسوس تباه شدنى است ؛ و اين قوم علوم و براهين را بسوى آن صور مفارقه معقوله قرار داده‌اند كه علوم و براهين آن صور مفارقه را متناول است . و آن معروف به افلاطون و استادش سقراط إفراط در اين رأى داشته‌اند ، و مىگفتند : انسانيّت را - مثلا - معنى واحد است كه اشخاص در آن مشترك‌اند و با بطلان اشخاص باقى است و آن اين معنى محسوس متكثّر فاسد نيست پس آن معنى ، معقول مفارق است » . بيان : آن‌كه جناب شيخ رئيس از قائلين به مثل نقل كرده است كه علوم و براهين بسوى آن صور مفارقه و تلقّى عقل انسانى مر آن صور مفارقه را است ، از اين جهت است كه برهان در جزئيّات جارى نمىگردد زيرا كه جزئى نه كاسب است و نه

--> ( 1 ) . إلهيّات شفاء ص 318 - 320 - بتصحيح و تحقيق و تعليقات اين كمترين .